ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست - ادبستان شعر پارسی % %

ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست

اقبال لاهوری

پیام مشرق

شماره 232

ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست

تجلی دگری درخور تقاضا نیست

به ملک جم ندهم مصرع نظیری را

“کسی که کشته نشد از قبیله ی ما نیست” (1)

اگرچه عقل فسون پیشه لشکری انگیخت

تو دل گرفته نباشی که عشق تنها نیست

تو ره شناس نه ای وز مقام بی خبری

چه نغمه ایست که در بربط سلیمی نیست

نظر به خویش چنان بسته ام که جلوه ی دوست

جهان گرفت و مرا فرصت تماشا نیست

بیا که غلغله در شهر دلبران فکنیم

جنون زنده دلان هرزه گرد صحرا نیست

ز قید و صید نهنگان حکایتی آور

مگو که زورق ما روشناس دریا نیست

مرید همت آن رهرو ام که پا نگذاشت

به جاده ای که درو کوه و دشت و دریا نیست

شریک حلقه ی رندان باده پیما باش

حذر ز بیعت پیری که مرد غوغا نیست

برهنه حرف نگفتن کمال گویاییست

حدیث خلوتیان جز به رمز و ایما نیست


واژگان دشوار : 1-این مصراع از نظیری نیشابوری است.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤