
اقبال لاهوری
پیام مشرق
شماره 186
قطره ی آب
مرا معنی تازه ای مدعاست
اگر گفته را باز گویم رواست
“یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم
گر او هست حقا که من نیستم” (1)
ولیکن ز دریا برآمد خروش
ز شرم تنک مایگی رو مپوش
تماشای شام و سحر دیده ای
چمن دیده ای دشت و در دیده ای
به برگ گیاهی به دوش سحاب
درخشیدی از پرتو آفتاب
گهی همدم تشنه کامان راغ
گهی محرم سینه چاکان باغ
گهی خفته در تاک و طاقت گداز
گهی خفته در خاک و بی سوز و ساز
ز موج سبک سیر من زاده ای
ز من زاده ای در من افتاده ای
بیاسای در خلوت سینه ام
چو جوهر درخش اندر آیینه ام
گهر شو در آغوش قلزم بزی
فروزان تر از ماه و انجم بزی
واژگان دشوار : 1-این دو بیت از سعدی شیرازی است



