اشعار یوگنی یفتوشنکو،شاعر روس

 

شعر نخست:

زمانی بود که تو لبریز لبخند بودی

لبخندهایی از شگفتی ، شوق یا شیطنت

و گاهی لبخندی تلخ و کوتاه

اما به هر حال لبخند بود !

امروز هیچ لبخندی برایت نمانده است .

من دشتی خواهم یافت که در آن بروید هزاران گل لبخند

و یک بغل از زیباترین لبخندها برایت می آورم

ولی تو می گویی به لبخند نیازی نداری

چرا که بی اندازه خسته ای از لبخندهای بیگانه و لبخندهای من .

من خود نیز خسته ام از لبخندهای بیگانه

من نیز خسته ام از لبخندهای خود

لبخندهای دروغین که در فراسویشان پنهان می شوم

لبخندهایی که مرا عبوس تر می کنند .

در حقیقت من هیچ لبخندی نیست

تو در زندگی من آخرین لبخندی

لبخندی بر چهره ای که هرگز متبسم نمی شود .

“برگردان:نسترن زندی”


شعر دوم:

شاید ابتدا انسان به مرز اندیشید

و آن گاه مرزها انسان ها را ساختند

آفریده ی مرزها،

ارتش،پلیس و مرزبانانند .

آفریده ی مرزها گمرک است و پاسپورت

اما خدا را شکر !

پیوندهای ناپیدا وجود دارند

پیوندهایی که عبور می کنند

از سیم های خاردار

و می آمیزند عشق را به عشق

دلتنگی را به دلتنگی.

“برگردان:نسترن زندی”


واژگان کلیدی: یوگنی یفتوشنکو،یوگنی الکساندرویچ یفتوشنکو،اشعار یوگنی یفتوشنکو،نمونه شعر یوگنی یفتوشنگو،شاعر یوگنی یفتوشنکو،شعرهای یوگنی یفتوشنکو،شعری از یوگنی یفتوشنکو،یک شعر از یوگنی یفتوشنکو،شعر ترجمه شده به فارسی یوگنی یفتوشنکو،شعر برگردان به پارسی یوگنی یفتوشنکو،شاعر اهل روسیه،شاعر معاصر روس،شاعر متولد اتحاد جماهیر شوروی،شعر عاشقانه روسی،شاعر و کارگردان و معلم روسی.

Євтушенко Євген Олександрович،Yevgeny Yevtushenko،poem،quotes

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها