
شعر نخست:
بماند که بی بهانه رفتی
و هیچ سخاوتی در کار نبود .
بماند که بی اعتنا به حقوق بشر
مرا در بند چشمانت کرده ای .
بماند که بعد از تو
حتی قناری ها هم بهانه گیر شده اند
و شمعدانی لب به آب نمی زند
اصلا بماند که با رفتنت
ستاره ها بی ماه مانده اند
این ها همه بمانند !
می شود ببوسمت؟
همین الان؟
همین جا؟
شعر دوم:
تمام این فاصلهها
تمام این تنهاییها
تمام نداشتنهایت
ای کاش خوابی بودند
شبیه خواب دم صبح
میآمدی با دستان شبیه اطلسی ات
بیدارم میکردی
میگفتی: جان دلم!صبح شده است!
و من به بهانهی رهانیدنم از خوابی سخت
در آغوش میکشیدمت.
اما حیف !
تو نیستی
و من به واقعی ترین شکل ممکن
اسیر کابوس نداشتنت شده ام.
تنهای تنهای تنها
واژگان کلیدی: اشعار مهدی صادقی،نمونه شعر مهدی صادقی،شاعر مهدی صادقی،شعرهای مهدی صادقی،شعری از مهدی صادقی،یک شعر از مهدی صادقی،شعر نو مهدی صادقی،مهدي صادقي.









