اشعار محمد بهرامی اصل - ادبستان شعر پارسی ❤️

اشعار محمد بهرامی اصل

اشعار محمد بهرامی اصل

اشعار محمد بهرامی اصل


شعر نخست :

ای سیه مست ترین خنده که شور انگیزی

 باش  تا  صبح  قیامت  ز میان  برخیزی

از  شیار  شب  یلدا  نتوان  کرد  عبور

مگر از ماه  چراغی  به  جبین  آویزی

شوق صد قافله مجنون یله درسینه ی توست

تو  مگر بارقه ای  از  شب  رستاخیزی

حجم  دریا عطش  پنجره  را  می خند د

خوش به حال تو که از آینه ها لبریزی

سهم ما از هوس خاک خزان بود خزان

بی که  پوشد غزلم  پیرهن  پاییزی

چشم خونریز توغارتگر دین و دل ماست

مگر ای ماه تو از طایفه ی  چنگیزی

حیف و صد حیف هجوم ملخ بی دینی

خاک  ما را ندهد  فرصت حاصلخیزی

خون دل خورده وعکس تو کشیدیم دریغ

کودک  بخت  ندارد  سر  رنگ آمیزی

تو به اندازه ی عر فان شقا یق  نابی

گر چه اندازه ی یک میکده ناپرهیزی


شعر دوم :

چه می شد از توشود لبریز، تمام خاطره های من

وباز سمت تو پر گیرد ، ازین کرانه صدای من

بیا وزین شب طوفانی ، دری بسوی خدا بگشای

به برگ وبار نشیند تا ، نهال خشک دعای من

هماره  بی که دلم خواهد سکوت درشب من جاریست

بیا که رنگ صدایت را ، گرفته حجم هوای من

به جزر و مد خزان سوگند که بی تو دیر نمی پاید

طنین شادی آزادی ، میان خوف و رجای من

تو تکیه گاه منی بانو،شبی که غصه هجوم آرد

مباد از نفست خالی دمی حریم سرای من

زلال باده ی عر فانی ، به آب و آینه می مانی

تهی زخویش و پرم از تو، که یاد توست دوای من


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤