
شعر نخست:
آن گاه که درباره تو مي نويسم
با پريشاني،دلنگران دواتم هستم
و باران گرمي که درونش فرو مي بارد
و مي بينم که مرکب به دريا بدل مي شود
و انگشتانم ، به رنگين کمان
و غم هايم ، به گنجشکان
و قلم ، به شاخه زيتون
و کاغذم ، به فضا
و جسم ، به ابر
خويشتن را در غيابت از حضورت آزاد مي کنم
و بي هوده با تبرم بر سايه هاي تو بر ديوار عمرم حمله مي کنم
زيرا غياب تو ، خود حضور است
چه بسا که براي اعتياد من به تو
درماني نباشد به جز جرعه هاي بزرگي از ديدار تو
در شريان من
شعر دوم:
زنی عاشق ورقهای سپید
آمدم كه بنویسم
كاغذ، سفید بود،
به سفیدی مطلق یاسمنها
پاك، چونان برف
كه حتی گنجشك هم برآن راه نرفته بود
با خود پیمان بستم كه آن را نیالایم
پگاه روز بعد، دزدانه به سراغش رفتم
برایم نوشته بود: ای زن ابله!
مرا بیالای تا زنده شوم و بیفروزم،
و به سوی چشمها پرواز كنم
و باشم…
من نمیخواهم برگ كاغذی باشم
دوشیزه و در خانه مانده!…
شعر سوم:
میخواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شست وشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
میدانی که؟ باید واقعبین بود !
صداخفه کن هم اگر گیر آوردی ، بگیر!
میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه میزنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم میخواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم میکنند،
به یاد بیاورم که کیستم!
ترا به خدا … اگر جایی دیدی حقی میفروختند
برایم بخر … تا در غذا بریزم
ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم ! .
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم … و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم !!
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم!.
شعر چهارم:
سراب با من گفت : از تعقيب من دست بردار
گفتم : تويي تنها عشق من ، زيرا که ناممکني
ترا تعقيب مي کنم چون هرگز جز سايه ات را لمس نکرده ام
و دوست داشتنت را ادامه مي دهم
زيرا تو رهايي ، حتي از جسمت
تو شرابي بي جام و من چونان توام
دختر آزادي ، و جام من ، فضا و کوچ است
اگر آزادي بهاي عشق باشد
پس اي عشق رمنده جيوه سان
بدرود
اي فريبکار رباينده . اي تاجر زنجيرها
اگر آزادي بهاي استقرار و وجاهت باشد
پس بايد قاب هاي زرّين تصويرهاي ما
رهسپار دوزخ شوند
نه چيزي، نه کسي ، نه عاطفه اي ، نه رشوه اي
پربها تر از آزادي در نظرم نيست
پس بايد آزادي کفن من باشد
شعر پنجم:
هنوز خیره شدن در چشمان تو
شبیه لذت بردن از شمردن ستاره
در یک شب صحرای یست
و هنوز اسم تو تنها اسمی است
در زندگی من
که هیچ کسی نمی تواند چیزی در موردش بگوید
هنوز یادم می آید
رود… رود… غار… غار… و زخم… زخم
و به خوبی بوی دستانت را به یاد دارم
چوب آبنوس و ادویه ی عربی پنهان
که بویش شبها از کشتی هایی می آید
که به سوی نا شناخته ها می روند
اگر حنجره ام غاری از یخ نبود
به تو حرفی تازه می گفتم
شعر ششم:
باران مي باريد
کارگر ساختمان گفت : باران ميبارد ، امروز گِل آلود خواهد بود.
پستچي گفت : باران ميبارد ، روزي سختي را خواهم گذرانيد.
راننده تاکسي گفت : باران ميبارد ، مسافران زيادي خواهم داشت.
بانوي خانه گفت : باران ميبارد ، بيرون رفتن و خريد کردن چه بدبختي است.
پير دختر گفت : باران ميبارد ، مُدل موهايم به هم خواهد خورد.
کشاورز اول خنديد : باران ميبارد ، گندم زار شکوفا خواهد شد.
کشاورز دوم گريست : باران ميبارد ، محصول پنبهام فاسد خواهد شد.
چتر فروش گفت : باران ميبارد ، چه هواي خوبي است.
پيرزن گفت : باران ميبارد ، نميتوانم خانه را ترک کنم.
گورگن گفت : باران ميبارد ، خاک سنگين ميشود و من خسته خواهم شد.
زن عاشق اما چيزي نگفت.
در اين ريزشِ وحشيانه ، ژرف انديشيد
در حالي که انگشتانِ شفّافِ آب ، جاسوسانه
با ريزش گرمش ، پنجره را ميساييد.
زن عاشق ، بيهيچ صدايي با خود گفت:
باران ببارد يا نبارد!
خورشيد از پس ابرها بتابد يا نتابد!
رنگين کمان بر آيد يا تاريکي بر همه جا فرو بارد!
تند بغّرد يا تازيانههاي آذرخش همه جا را بپوشاند!
چه فرقي ميکند ؟!!!
تا آنگاه که معشوقم خواهد آمد
تا با هم شب زنده داري کنيم
هوا زيباست ، هر طور که باشد.
شعر هفتم:
هر آنگاه که نام تو را مينويسم
کاغذهايم در زير دستم غافلگيرم ميکنند
و آب دريا در آنها جاري مي شود
و مرغان سپيد نوروزي بر فراز آن به پرواز در مي آيند
و هنگامي که نوشته هايم را پاره مي کنم
تکه پاره ها چون شکسته هاي آينه ي نقره مي شوند
چنانکه گويي ماه بر بساط نوشتن من شکسته است
مرا بياموز چگونه درباره ات بنويسم
يا چگونه از يادت ببرم
واژگان کلیدی: اشعار غاده السمان،نمونه شعر غاده السمان،شعرهای غاده السمان،شاعر غاده السمان،شعری از غاده السمان،یک شعر از غاده السمان،آثار غاده السمان،شعر شاعر سوریه،شاعر سوری،شعر غاده السمان برگردان به فارسی،شعر ترجمه شده ی غاده اسمان به فارسی،شعر عاشقانه غاده السمان.
Ghada al-Samman





