اشعار صالح دروند

اشعار صالح دروند
شعر نخست:
این روسری آشفته ی یک موی بلند است
آشفتگی موی تو دیوانه کننده ست
بالقوّه سپید است زن اما زنِ این شعر
موزون و مخیّل شده و قافیه مند است
در فوج مدلهای مدرنیته هنوز او
ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است
پرواز تماشایی موهای رهایش
تصویر رها کردن یک دسته پرنده ست
دل غرق نگاهیست که مابین دو پلکش
یه قهوه ای سوخته ی خیره کننده ست
با اخم به تشخیص پزشکان سرطان زاست
خندیدن او عامل بیماری قند است
تصویر دلش با کمک چشم مسلح
انگار که سنگی تهِ شیئیِ شکننده است
شاید به صنوبر نرسد قامتش اما
نسبت به میانگینِ همین دوره بلند است
ماه است و بعید است که خورشید نداند
میزان حضور و حذرش چند به چند است
شعر دوم:
مــوی تـــو لشگری است برای ستمگریت
پیداست موی مشکی ات از زیر روسریت
محــصول قرن چنــدم هــجری است قامتت
شاعر شده ست رودکی از لهجه ی دریت
می داد طعمِ چند تمشکِ رسیده را
لب هــــام در برابر انگـور عسکریت
وقتِ تنت در آب، نمی شد تمیز داد
نوع تـــــو را از آن بدنِ آدمـی- پریت
دریا پُر است از آبزیانی شکسته دل
که معترض شدند به طرزِ شناگریت
در کوچــــه راه می روی و باد می وزد
این نکته کافی است در اثبات دلبریت
هر تارِ موی تو غزلی عاشقانه است
دیگر رسیده تا کمر این شعرِ آخریت
شعر سوم:
پیدا شده ست با همه ی چشم تنگی ات
از پشتِ دکمــــه بادکنک های رنگــــی ات
ترکیب جالبی ست قلـم کاری تنت
پهلوی کفش پاشنه دار فرنگـی ات
ترکیب جالبـی ست همین عینک مدرن
بر روی چشم و ابروی پارینه سنگی ات
در بحث آفرینش دریاچــــه ی خـــــزر
الگو گرفته است خدا از قشنگی ات
در آسمان خراش، صفای گذشته را
دارد هنـوز خاطره های کلنگی ات
لبخند تو رها شدن از پیله ی غم است
پروانه ذوق می کند از شوخ و شنگی ات
انبوه شاعران تو در استراحت اند
وقتی پریده خاطره ی بومرنگی ات
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از.





