شعری از وحید دستگردی

شعری از وحید دستگردی
سپید بخت در این روزگار دانی کیست ؟
کسی که رو سیه از جهل زاد و نادان مُرد
رسید هر که به دانشوری ز نادانی
به چار موجه ی غم رخت جان ز ساحل برد
به باغ بگذر و بگشای چشم هوش و بین
که غنچه تا به چمن بود گوش بسته و خرد
چگونه خرم و خندان به مهد آسایش
غنوده بود و کسی خاطرش نمی آزرد
ولی چو باز شدش چشم و گوش عالم بین
به تیغ ناخن گلچین گلوی خویش سپرد
کسی که گوش خرد همچو گل گشود به دهر
به شکل اشک ، گلاب روان ز چشم افشرد
وگرچه خار زبان تیزکرد و گوش ببست
نه در بهاران پژمرد و نز خزان افسرد
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی: اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از محمدحسن.





