اشعار شوکت بخارایی

اشعار شوکت بخارایی
شعر نخست:
صبا رسیده ای از کوی او پیامم بر
جواب نامه ام آورده ای، سلامم بر
تمام، حیرت عشق و صفای معشوقم
دهان به چشمه ی آیینه شوی و نامم بر
مرا به مجلس خوبان که بزم خاموشی است
اگر نمی بری، ای روزگار نامم بر
به شکر که هم آغوش او شدی شوکت
یکی به دیدن آن سرو خوش خرامم بر
شعر دوم:
آیینه، خانه ی نظر پاک خویش باش
آتش پرست، شعله ی ادراک خویش باش
از گریه، گرد هستی خود را فرو نشان
یعنی که مشت آب کف خاک خویش باش
بیرون منه ز جاده ی خود پای، زینهار
چون خون می، روان به رگ تاک خویش باش
شوکت ز لاغری نشوی صید هیچکس
مژگان چشم حلقه ی فتراک خویش باش
شعر سوم:
به دام حلقه ی احباب بسته اند مرا
به تار موج می ناب بسته اند مرا
از این محیط به جایی نمی توانم رفت
به گرد نامه ی گرداب بسته اند مرا
کشیده اند زنجیر غفلتم شب و روز
به رشته های رگ خواب بسته اند مرا
ز خواب خویش ز طفلی ندیده ام آرام
به گاهواره ی سیماب بسته اند مرا
کسان که دام من از پرده ی کتان رشتند
چه ابلهانه به مهتاب بسته اند مرا
چگونه چشم بپوشم ز می که هم چو حباب
طلسم هستی از این آب بسته اند مرا
مده فریب به دامم چو بلبلان شوکت
به رشته ی گل سیراب بسته اند مرا
شعر چهارم:
راضیم ام از تو به نازی،به نزاکت سوگند
قانعم از تو به حرفی،به قناعت سوگند
الفتم نیست به راحت به جراحت سوگند
کلفتم نیست به محنت به محبت سوگند
خطت آشوب جهان است به خال تو قسم
نازت اندازه ندارد،به نزاکت سوگند
کرده ام گر به تو اظهار محبت معذور
خبر از خویش ندارم به محبت سوگند
شوکت از دیدن ایران جگرم پر خون شد
عازم کشور هندم، به عزیمت سوگند
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی: محمد گزیده گزینه گلچین زیبای سروده های ناب و عاشقانه اثری از آثار از دیوان بخارائی.





