بایگانی‌های هایکو و شعر کوتاه - صفحه 10 از 11 - ادبستان شعر پارسی

دو شعر کوتاه از وحید پورزارع

ما به تنهایی  مدرنی مبتلا هستیم حتی این شهر با همه شلوغی اش خیلی شب ها در کوچه ای تاریک ، آرام گریه می کند … .  *****  صدا را زیاد کن ، ما همسایه ای جز سایه هامان نداریم ، و قرص ماه را امشب  در لیوانی از آب حل کن . من جانبازی … ادامه

اشعار کوتاه ایرج تمجیدی

  سری به پنجره بزن ، باد را بوسیده ام . *****   دست من نیست که پاییز می آید . تو نباشی فصل ها پی در پی می آیند و می روند بی هیچ بهاری … . ***** پشت پرچین پلک هایـت، می نشینم هر صبح ، چون مرغکیزتشنه ، براینوشیدن نگاه تو … . ***** نیستی … ادامه

اشعار کوتاه مهدی اخوان لنگرودی

  برای دیدارت به صبوری آنقدر نشستیم تا ماه برآید ، اما وقتی تو چشم هایت را بستی ماه رفته بود. ***** وقتی به من می گویی: “دوستم داری” عشق در جهان دیگر سرگردان نیست. دوستم داشته باش تا ابر نباشم … . ***** کبوتری بر کاغذ می کشی که پرهایش را گم کرده است … ادامه

اشعار فریدون رحیمی(فریدون فریاد)

  نور را ذخیره کن ، راه بسیاری در پیش داری ، شب بسیاری … . ***** تنها برابر دریا موجی برایم بطری در بسته ای آورد … بازش می کنم : بوسه های تو … . ***** درخت ها در آسمان خورشید در زمین مشق شعر می کنم . ***** حفره ها را می … ادامه

چند هایکو از مسیح طالبیان

لانه ی زاغ میان سرشاخه ها ، آن چه از باد پاییزی مانده است .  *****  سینه ی کوه بی بوته‌ای شقایق فقط سنگ .  *****  دهی متروک نفس های هر رهگذری عمیق تر از همیشه .  *****  قد می کشد  بر شانه های استوار کوه  آسمان .  *****  بر این راه به انتظار کسی … ادامه

اشعار کوتاه صبا کاظمیان

  نت به نت می ریزد ، به هر اشاره ی باد ، پاییز از درخت … . ***** سرت ادامه ی دریاست که موج موج به سنگ می خورد و باز عاشق  باد است! ***** شن های ساعتم را باد تا کویر برد من هیچ را زیرو رو می کنم . ***** در این شهر … ادامه

اشعار کوتاه کاظم خوشخو

بیا برگردیم به کودکی هایمان به همان سال هایی که بوسیدنت به پاکی تسبیح و جانماز مادربزرگ بود به عروسک پارچه ای از یاد رفته ات قسم می خورم این بزرگی هیچ چیز دوست داشتنی ای ندارد .  ***** یلدای بی تو ؟ چه تبریکی ؟ هوم ؟ یک دقیقه بیشتر دلتنگ بودنم مبارک . … ادامه

اشعار سارا شاهدی

شعر نخست : صبح از پنجره سر نمی رسد ، و خوشبختی لای موهایم نمی پیچد . آنسوی پرده ،  روز سیاه  چشم از اتاق برنمی دارد . دراز می کشم ، خاطره ها یکی یکی پیدایشان می شود ، ثانیه ها یکی یکی تلف می شود ، ماه ،خوش به حالش، در آغوش شب،خواب ستاره … ادامه

اشعار کوتاه مهدی مظفری ساوجی

  گاهی وقت‌ها پیش از آن‌که غم بیاید تا هرچه را کم گذاشته با خود بیاورد شادی برگشته است تا چیزهایی را که جا گذاشته بردارد . ***** مثل اتاقی که از تاریکی پُر شده باشد پُر شده ام از درد ، بی هیچ روزنه ای … . ***** گاهی دریا فقط تنگ بزرگتری‌ است … ادامه

اشعار کوتاه بهمن فاطمی

  اسم تو در خيابان ها و چهار راهها تمام چراغها را بي حيا مي کند . اول قرمز ، بعد سبز ، بعد هي تند تند چشمک مي زنند … . ***** مادر جان ! صبح بیدارم نکن لطفا . می خواهم کمی بیشتر با او باشم … . ***** روسریت را سر کن … ادامه

شعرهای کوتاه آرش ناجی

  به جرم اینکه همه را خر می دید انداختنش پشت میله ها ، حالا همه را گورخر می بیند! ***** باور کرده ام که رفته ای، اما دلم نا امید نیست ، همچون مادری که در را نیمه باز می گذارد تا همیشه … . ***** تخیلم بد نیست اما مانده ام با تو … ادامه

چند شعر کوتاه از سیروس جمالی

  وقتی که خانه نیستم کلید را دم پله اول زیر همان گلدان سفال همیشگی گذاشته ام رویایت اگر آمد پشت در نمی ماند … . **** من هنوز  ندیدم، کسی رفتن بلد باشد و بماند! ***** تقصیر باغچه ها نیست . بعضی گل ها تنها زیر نور ماه می رویند مثل رویایی که شب … ادامه