دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
مولانا-غزل شماره 32 دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی در خواب غفلت بیخبر زو بوالعلی و بوالعلا زان می که در سر داشتم ، من ساغری برداشتم در پیش او میداشتم ، گفتم که ای شاه الصلا گفتا چیست این ای فلان گفتم که خون عاشقان جوشیده و صافی چو جان … ادامه



