قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / بایگانی برچسب: شعر شاعران اروپایی

بایگانی برچسب: شعر شاعران اروپایی

اشعار توماس هاردی

شعر نخست :   ایستاده بودیم كنار استخری در آن روز زمستانی و خورشید سفید بود انگار خدا ملامتش كرده باشد برگی چند ریخته بر خاك گرسنه خاكستری سقوط كرده از درخت زبان گنجشک نگاهم می كردی و چشمانت سرگردان بر رازهای فاش گشته ی ملال آورِ سالها پیش و …

توضیحات بیشتر »

اشعار هرمان د کونیک

شعر نخست :   پیشترها فقط چشم‌هایت را دوست داشتم حالا چین و چروک‌های کنارشان را هم مانند واژه‌ای قدیمی که بیشتر از واژه‌ای جدید همدردی می‌کند . پیشترها فقط شتاب بود برای داشتن آنچه داشتی، هربار دوباره پیشترها فقط حالا بود، حالا پیشترها هم هست چیزهای بیشتری برای دوست …

توضیحات بیشتر »

اشعار آدام زاگایفسکی

شعر نخست :   تو باید تمام سنگینی دنیا را به دوش بکشی تحملش را آسان‌تر کنی مثل کوله‌ای بیندازیش بر شانه‌هایت و عزم رفتن کنی بهترین وقتش غروب است در بهار وقتی درخت‌ها به آرامی ‌نفس می‌کشند و شب وعده می‌دهد که خوب باشد ترکه‌های نارون در باغ ترق …

توضیحات بیشتر »

شعری از گوتفرید بن

  افتاده بود بر بالشی خونی گردن طلایی زنی سفید پوست بیداد می کرد خورشید در موهایش زبان می کشید بر ران های بلند و روشنش و زانو می زد پیش پستان های قهوه ای رنگش که هنوز رنگ بارداری و زایمان بر خود ندیده بود. کنارش،مرد سیاه پوستی افتاده …

توضیحات بیشتر »

شعری از یودیت هرتزبرخ

  چیزی غم‌انگیز در اندوه است انگار که خود به تنهایی کافی نبود صدا زدن ، زیر آب است برای چیزی که آن جا نیست به ظاهر فرسوده می‌شود زمان آن را هل می‌دهد گوزن های شمال از دلتنگی می‌میرند دلتنگ منطقه‌های بی مرز شمالی نه اینکه در ” اولاند …

توضیحات بیشتر »

شعری از فرانتیشک هالاس

همیشه به خود می‌گویم حیات و تنها دسیسه‌ی کشتار است با قدری تب و عرض‌حال و حزن و دیگر هیچ . همیشه به خود می‌گویم رویا و تنها اخگری‌ است رو به خموشی با قدری گرسنگی،تشویش رهایی از اوهام ومطلقا هیچ . همیشه به خود می‌گویم عشق و تنها هوای …

توضیحات بیشتر »

شعری از ژئو بوگزا

هر انسانی که نمی‌توانم دوستش بدارم سرچشمه‌ی اندوهی‌ست ژرف برای من هرانسانی که روزی دوستش داشته‌ام و دیگر نمی‌توانمش دوست بدارم برای من آن روز که دیگر نتوانم کسی را دوست بدارم خواهم مرد . آی شمایان ! که می‌دانید شایسته‌ی عشق من‌اید مراقب باشید ! مراقب باشید تا مرا …

توضیحات بیشتر »

اشعار استانیسلاو بارانچاک

شعر نخست :   اگر باید جیغ بکشی، آرام بکش دیوارها گوش دارند ! اگر باید عشق بورزی، چراغ را خاموش کن همسایه‌ها دوربین دارند ! اگر باید جایی زندگی کنی، در را نبند مقام‌های مسئول مجوز دارند ! اگر باید رنج بکشی، در خانه‌ات بکش زندگی حقی دارد ! …

توضیحات بیشتر »

اشعار آنتونیو گاموندا

شعر نخست :   باز خواهی گشت وقتی گیلاس‌ها شکوفه کنند و قمری بیدار شود جهان را در دروغی درخشان نقاشی کرده‌ای چشمان قمری را سرخ دیدم از خشم می‌دانم تیزاب زهرین در برگ‌های بو مسکن می‌کند این‌که میوه‌هایش قلب پرندگان را از حرکت باز می‌دارند‌ در برف اما گیلاس‌های …

توضیحات بیشتر »