آگاه‌سازی‌ها
پاک‌کردن همه

غزل غزل

1 ارسال‌
2 کاربران
0 Reactions
12 نمایش‌
ارسال‌: 1
Customer
شروع کننده موضوع
(@1364hamze12)
هنرمند جدید
عضو شده: 5 روز قبل

با خیالت یار دارم میشوم  ،  عاشقت انگار دارم میشوم 

برد موج عشق تو با خود مرا ، غرق در پندار دارم میشوم 

در پی پس لرزه های دیدنت ، در خودم آوار دارم میشوم 

من خودم کم حرف بودم پیش ازین ، لال و بی گفتار دارم میشوم 

ناتوان از گفتن حرف دلم ، خودخور و تودار دارم میشوم 

بنده دیگر طبل غازی نیستم ، طبله ی عطار دارم میشوم 

بس که لب بستم ز سر قلب خود ، مخزن الاسرار دارم میشوم 

من چنان خورشید در حال غروب ، مخفی از انظار دارم میشوم 

جز رقم کردن قلم را کار نیست ، با قلم همکار دارم میشوم ، 

پارسا در دوری او همکلام ، با در و دیوار دارم میشوم 

میتوانی تا کجا حملم کنی ؟ ای اجل بدبار دارم میشوم 

 


ارسال یک پاسخ

نام نویسنده

ایمیل نویسنده

عنوان *

پیش‌نمایش 0 رونوشت ذخیره شد