آگاهسازیها
پاککردن همه
خدای خیال
خانه شعر
1
ارسال
1
کاربران
0
Reactions
66
نمایش
خرداد 05, 1405 4:42 ب.ظ
(@hany)
هنرمند جدید
عضو شده: 4 ماه قبل
از سرخ بلوغ
تا سیاه مرگ که نمی پرد
زیبایی ی بی گناه چشم را
به دستهای دیوانه بسته اند
که مشت در هوا باشی
و پیراهن سربی ات
میان سینه
شکوفه بپاشد
صدایی که می نوشتی
حنجره ی آجر و پیچک بود
که خواهران ادامه
بر جناق و جگر می کاشتند
عزا ی عذاب خواهی ترس را
تا ثریا ی سما ، بیراه
که خیال خدای ات
از خدا ی خیال ات کمتر بود
شبهای تو کوتاه ، بر نوار گلوله می چرخند
که خطبه های خیابان را
در غشا ی تشنج می داری
ای معابر خون و ماهیچه
رها باد ، سبزه های بی گره امسال
تا آرزو ی مرگ را
در انتهای شب ، تشنه کنند
ارسال یک پاسخ
اطلاعات انجمن
- 4 تالارهای گفتمان
- 177 موضوعات
- 214 ارسال
- 1 آنلاین
- 1,271 اعضا
جدیدترین عضو ما: شهریار فرهادی
آیکونهای تالارگفتمان:
تالارگفتمان حاوی هیچ ارسال خوانده نشدهای نیست
تالار حاوی ارسالهای خوانده نشده
آیکن های موضوع:
پاسخ داده نشده
پاسخ داده شده
فعال
داغ
مهم
تایید نشده
حل شده
خصوصی
بسته شده