آگاه‌سازی‌ها
پاک‌کردن همه

بر باد رفته

1 ارسال‌
1 کاربران
0 Reactions
115 نمایش‌
سپند ابراهیمی
ارسال‌: 14
Customer
شروع کننده موضوع
(@sepand_ebrahimi)
هنرمند یک ستاره
عضو شده: 1 سال قبل

شب آذر،

 شب جدایی برگ گیلاس

 

شب ،آری شب.!

 

و دفتر زندگی، ورق خورده است

 

شبی دیگر

 

چون غریبه‌ای در کوچه‌های روستا

 

دیوانه‌ای

 

نغمه‌ای زیرِ لب زمزمه می‌کند،

 

عاشقی در آسمان بی‌کران شب

 

خیره به ستاره‌ها

 

به وصل یار می‌اندیشد

 

گنجشکی از خستگی روز،

 

به لانه پناه برده

 

با نبودن جوجه‌هایی که روزی

 

محتاج گرمایش 

 

و امروز

 

پر گشوده‌اند،

 

و در آسمان بیکران سرنوشت

 

گم شده‌اند،

 

مردگان گورستان

 

آرام‌تر از همیشه

 

در خواب ابدیت،

 

بی‌صدا،

 

در گور خویش آرمیده‌ اند

 

زندگی

 

بس این شب های نا شمار را دیده است.

 

چه فرقی می‌کند،

 

این شب، با شب‌های دگر؟

 

امشب نیز خواهد گذشت،

 

چون نقطه‌ای در کتاب قطور هستی،

 

گم خواهد شد.

 

کسی به یاد نخواهد آورد،

 

آن شب، چه بر ساکنین زمین گذشت.

 

کسی به یاد نخواهد آورد

 

ان روز سرد را،

 

که گنجشکان محلی

 

بر شاخساران خشک الوچه‌ی پیر حیات خانه‌ مان

 

 از سرمای جانگداز کوهستان

 

به روستاها کوچ کرده بودند.

 

چقدر زیبا به نظر می‌آمدند،

 

از پشت پنجره‌ی دلتنگی.

چقدر زیبا،

 

تاریخ می‌گذرد،

 

و روزی

 

کسی مرا

 

و هم‌نسلانم را

 

به یاد نخواهد آورد.

 

دهه‌های شصت و هفتاد،

 

آخرین نسل استشمام‌کننده‌ی بوی زندگی

 

که در آن عشق بود،

 

بوی فارابی،

 

بوی سعدی،

 

 بوی حافظ شیرازی

 

آخرین نفس‌هایی که نسیم سحر،

 

برایمان می‌آورد،

 

یادگاری از بازارهای قاجار، از هزاران قرن نا شمار

 

از دشت‌های گندم و جو

 

که باد نوازششان می‌کرد

 

و از روزها و شب‌های دیرین این سرزمین

 

همان بوی کوزه‌های خشتی

 

در و پنجره‌های چوب،

 

بوی روستا

 

و برکت نمازهای مادربزرگ

 

که گذشتند

 

و دیگر بازنگشتند

 

امشب نیز می‌گذرد

 

مانند تمام این شب‌ها

 

و نسل بعد از من

 

کسی نخواهد دانست،

 

سیزدهمین روز آذر

 

در غروب سرد و غمگین پاییزی

 

که آخرین برگ درخت گیلاس

 

بر زمین می‌افتاد

 

چگونه جای خود را به شب داد،

 

روزها و شب‌ها

 

از پی هم خواهند گذشت،

 

و امشب نیز

 

مانند دیگر شب‌ها

 

فراموش خواهد شد

 

کسی نخواهد فهمید

 

که بر خیال شاعری چون من

 

که جز خود و تنهاییم

 

کسی نوشته‌هایم را نمی‌شنود

 

چه گذشت،

 

و ذهنم

 

در آسمان امشب

 

چگونه به پرواز درآمده بود

 

کس نخواهد فهمید.

 

 

۱۳ اذر ۱۴۰۳ ،سپند ابراهیمی


ارسال یک پاسخ

نام نویسنده

ایمیل نویسنده

عنوان *

پیش‌نمایش 0 رونوشت ذخیره شد