
پروین اعتصامی
قطعه شماره 85
مناظره
شنیده اید میان دو قطره خون چه گذشت
گه مناظره، یک روز بر سر گذری
یکی بگفت به آن دیگری، تو خون که ای
من اوفتاده ام اینجا، ز دست تاجوری
بگفت، من بچکیدم ز پای خارکنی
ز رنج خار، که رفتش به پا چو نیشتری
جواب داد ز یک چشمه ایم هر دو، چه غم
چکیده ایم اگر هر یک از تن دگری
هزار قطره ی خون در پیاله یک رنگند
تفاوت رگ و شریان نمیکند اثری
ز ما دو قطره ی کوچک چه کار خواهد خاست
بیا شویم یکی قطره ی بزرگتری
به راه سعی و عمل، با هم اتفاق کنیم
که ایمنند چنین رهروان ز هر خطری
در اوفتیم ز رودی میان دریایی
گذر کنیم ز سرچشمه ای به جوی و جری
به خنده گفت، میان من و تو فرق بسی است
تویی ز دست شهی، من ز پای کارگری
برای همرهی و اتحاد با چو منی
خوش است اشک یتیمی و خون رنجبری
تو از فراغ دل و عشرت آمدی به وجود
من از خمیدن پشتی و زحمت کمری
تو را به مطبخ شه، پخته شد همیشه طعام
مرا به آتش آهی و آب چشم تری
تو از فروغ می ناب، سرخ رنگ شدی
من از نکوهش خاری و سوزش جگری
مرا به ملک حقیقت، هزار کس بخرد
چرا که در دل کان دلی، شدم گهری
قضا و حادثه، نقش من از میان نبرد
کدام قطره ی خون را، بود چنین هنری
درین علامت خونین، نهان دو صد دریاست
ز ساحل همه، پیداست کشتی ظفری
ز قید بندگی، این بستگان شوند آزاد
اگر به شوق رهایی، زنند بال و پری
یتیم و پیرزن، اینقدر خون دل نخورند
اگر به خانه ی غارتگری فتد شرری
به حکم ناحق هر سفله، خلق را نکشند
اگر ز قتل پدر، پرسشی کند پسری
درخت جور و ستم، هیچ برگ و بار نداشت
اگر که دست مجازات، میزدش تبری
سپهر پیر، نمیدوخت جامه ی بیداد
اگر نبود ز صبر و سکوتش آستری
اگر که بدمنشی را کشند بر سر دار
به جای او ننشیند به زور ازو بتری (1)
واژگان دشوار : 1-بیت پایانی شعر که با رنگ قرمز مشخص کرده ایم، در نسخه ی مورد استفاده ی ما نبود.