
پروین اعتصامی
قطعه شماره 86
ناتوان
جوانی چنین گفت روزی به پیری
که چون است با پیریت زندگانی
بگفت اندرین نامه حرفی است مبهم
که معنیش جز وقت پیری ندانی
تو، به کز توانایی خویش گویی
چه می پرسی از دوره ی ناتوانی
جوانی نکودار، کاین مرغ زیبا
نماند در این خانه ی استخوانی
متاعی که من رایگان دادم از کف
تو گر می توانی، مده رایگانی
هر آن سرگرانی که من کردم اول
جهان کرد از آن بیشتر، سرگرانی
چو سرمایه ام سوخت، از کار ماندم
که بازی است، بی مایه بازارگانی
از آن برد گنج مرا، دزد گیتی
که در خواب بودم گه پاسبانی