
پروین اعتصامی
قطعه شماره 29
دو همراز
در آبگیر، سحرگاه بط به ماهی گفت
که روز گشت و شنا کردن و جهیدن نیست
بساط حلقه و دامست یکسر این صحرا
چنین بساط، دگر جای آرمیدن نیست
تو را همیشه ازین نکته باخبر کردم
ولیک، گوش تو را طاقت شنیدن نیست
هزار مرتبه گفتم که خانه ی صیاد
مکان ایمنی و خانه برگزیدن نیست (1)
من از میان بروم، چون خطر شود نزدیک
تو چون کنی، که تو را قدرت پریدن نیست
هزار چشمه ی روشن، هزار برکه ی پاک
بهای یک رگ و یک قطره خون چکیدن نیست
بگفت منزل مقصود آنچنان دور است
که فکر کوته ما را بدان رسیدن نیست
هزار رشته، برین کارگاه می پیچند
ولی چه سود، که هر دیده بهر دیدن نیست
ز خرمن فلک، ای دوست خوشه ای نبری
که غنچه و گل این باغ، بهر چیدن نیست
اگر ز آب گریزی، به خشکیت بزنند
ازین حصار، کسی را ره رهیدن نیست
به پرتگاه قضا، مرکب هوی و هوس
سبک مران که مجال عنان کشیدن نیست
به پای گلبن زیبای هستی، این همه خار
برای چیست، اگر از پی خلیدن نیست
چنان نهفته و آهسته مینهند این دام
که هیچ فرصت ترسیدن و رمیدن نیست
سموم فتنه، چو باد سحرگهی نوزد
به جز نشان خرابی، در آن وزیدن نیست
چو من به خاک تپیدم، تو سوختی به شرار
دگر حدیث شنا کردن و چمیدن نیست
به راه گرگ حوادث، شبان به خواب رود
چو خفت، گله چه داند گه چریدن نیست
برید و دوخت قبای من و تو درزی چرخ
ز هم شکافتن و طرح نو بریدن نیست
متاع حادثه، روزی به قهر بفروشند
چه غم خورند که ما را سر خریدن نیست
واژگان دشوار : 1-دوبیت به رنگ قرمز، در نسخه مورد استفاده ما وجود ندارد .