دلم را بود از آن پیمان گسل امیّدِ یاری ها

وحشی بافقی- غزل شماره 26 

دلم را بود از آن پیمان گسل امیّدِ یاری ها

به نومیدی کشید آخِر همه امیّدواری ها

رقیبان را ز وصلِ خویش تا کی معتبر سازی؟

مکن جانا که هست این موجب بی اعتباری ها

به اغیار از تو این گرم اختلاطی ها که من دیدم

عجب نبوَد اگر چون شمع دارم اشک باری ها

به صد خواری مرا کشتی وفاداری همین باشد

نکردی هیچ تقصیر، از تو دارم شرمساری ها

شبِ غم کشت ما را یاد باد آن روزِ خوش وحشی

که می‌ کرد از طریقِ مهر ما را غمگساری ها

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها