
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 120
ای به کوی عافیت برداشته آهنگ عشق
بین عقاب عقل را چون صعوه ای در چنگ عشق
ای بلی گوی صلاخوان سرخوان بلا
جان بکن بدرود! بین منصورها آونگ عشق
جان و ایمان، عقل و دانش، کی بیاید در حساب؟
چون نهد در شه نشین بزم، دل اورنگ عشق
مرد رزم عشق شیرافکن نه ای یکسوی رو
ای خرد! آزرمی آخر تو کجا و جنگ عشق؟
گر بود بهرام، گردد رام زین صمصام سام
ور بود هوشنگ باشد بسته ی او شنگ عشق
ای که میخوانی ز عشقم سوی جنات و قصور
کی نعیم هر دو عالم می شود همسنگ عشق؟
اوست اندر هر مقامی گر عراق و گر حجاز
راست شو تا بشنوی از هر نوا آهنگ عشق
هست در معنی و صورت معنی بی صورتش
جلوه در هر رنگ دارد صورت بی رنگ عشق
آن که فرمود “اطلبوا العلم و لو بالصین” نمود (1)
کز نگارستان ببین انموذج ارژنگ عشق
شو تهی از خود چو نی اسرار می نوش و نیوش
نغمه ی داوود در عشق ودود از چنگ عشق
واژگان دشوار : 1-اشاره به حدیث پیامبر اکرم(ص) که می فرمایند : اُطْلُبُوا اَلْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ فَإِنَّ طَلَبَ اَلْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ. ترجمه: دانش را بجوييد هر چند در چين باشد كه طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است.