ای حکیمی که چون تو فرزندی

حاج ملاهادی سبزواری – سایر اشعار شماره 9

سوال و جواب

سوال آقامیرزا بابائی گرگانی از اسرار :

ای حکیمی که چون تو فرزندی

مادر دهر در زمانه نزاد

وادی عشق را تویی هادی

سالکان طریق را تو مراد

از تو بستان معرفت خرم

وز تو ایوان معدلت آباد

بحر توحید را تویی زورق

شهر تجرید را تویی استاد

هم کنوز و رموز سرّ وجود

در نهاد تو کردگار نهاد

گر تو و چون تویی نبود مراد

ننمودی خدای خلق ایجاد

چیست اقرار فضل تو؟ ایمان

کیست انکار امر تو؟ الحاد

چون کلید خزائن دانش

بر کف قدرت تو قادر داد

سرّ این نکته را بیان فرما

تا شود قلب دردمندان شاد

در سه جا “موت” داده اند نشان

عارفان طریق را ارشاد

زان یکی “ذاتی” است و آن دیگر

“اضطراری” است در جمیع عباد

وآن دگر هست “اختیاری” شخص

کو به تاراج زندگانی داد

زنده ی مرده چون تواند زیست

مرده ی زنده چون کند دل، شاد

ور خمولی گزیند و عزلت

هستی خویش را دهد بر باد

حکمت و عفت و شجاعت و عدل

همه افتد ز کار همچو جماد

شهوتی گر نبود عفت نیست

کافر ار نیست بهر چیست جهاد؟

ور رضا بر قضای ربانی

داد و گوید هر آنچه بادا باد

قوت اطفال و کسب رزق حلال

امر فرمود سید ایجاد

ور به تحصیل قوت پردازد

در میان گروه بی بنیاد

روز و شب صاحبان شهوت و آز

فارغش کی کنند از الحاد

مرده با زندگان بخل و حسد

کی تواند نمودن او اسعاد

نیست ما را چو چشم دل روشن

صد نماید به چشم ما آحاد

راه باریک و دور و ویران است

شب تاریک و کور مادرزاد

گر ز برهان عقلی و نقلی

راه مقصود را کنی ارشاد

در دو عالم خدای هر دو جهان

قدرت افزون کند و قرب زیاد

لیک منظوم میرود مسئول

گر کنی ز التفات خود انشاد

بعد ما و شما به عمر دراز

نفع گیرند اهل علم و سداد

 

 

پاسخ حکیم سبزواری :

ای عزیزی که چون تو بابائی

ایزد ابنای معرفت را داد

دایم از کوشش تو و چو تویی

قوت و قوّت رسد به این اولاد

قافله ی عشق را تویی چو جرس

مقدحه شوق را تویی چو زناد

سردی روزگار و ابنائش

طبعم افسرده کرد همچو جماد

نسر طایر ز نسر شد واقع

باشه ی نظم همچو پشه فتاد

لیک گر طبع نیست باکی نیست

جو ز “نصر من اللّه” اسمتداد

ای که انواع مرگ پرسیدی

ایزد انواع زندگیت دهاد

مرگ نبود که زندگی باشد

وین نمط را بسی بود افراد

سورها ماتم است و ماتم سور

فاقه باشد توانگری عباد

کثرت بی حد و حقیقت تر

شدت نور و قرب و ستر بعاد

 

انواع سه گانه ی موت : موت ذاتی، موت اضطراری، موت اختیاری

موت ذاتی:

موت ذاتی ترقی اکوان است

سوی وحدت ز عالم اضداد

رفتن نطفه از جهان گیاه

سوی حیوان پس از مقام جماد

همچنین نفس سوی عقل و عقول

شود ابدال و بعد از آن اوتاد

هر چه اندوخت در عوالم پست

در جهان بلند ساخت زیاد

می نکاهد از آن سر مویی

ذلک الواحد هو الاعداد

 

موت اضطراری:

اضطراری موت معلوم است

اختیاری او چهار افتاد

 

در بیان موت چهارگانه ی اختیاری:

 

“موت ابیض” که هست جوع و عطش

در ریاضات یا شروط رشاد

این سحابی است “یمطر الحکمة”

در احادیث عالی الاسناد

ابتیاض و صفا همی آرد

عسک البطنة تمیت فؤاد

“موت اخضر” مرقع اندوزیست

درزی چون دراعه ی زراد

رقعه و مدرعه و استحیا

گشته مروی ز سید زهاد

سبزیش خرمی عیش بود

که قناعت کنوز و لیس نفاد

“موت اسود” که شد بلای سیاه

احتمال ملامت است و عناد

“لایخافون لومة لائم”

رو ز قرآن بخوان به استشهاد

“موت احمر” که رنگ خون آرد

باشد اینجا خلاف نفس و جهاد

گفت ز اصغر به سوی اکبر باز

آمدیم آن نبی ز بعد جهاد

 

حل معما :

مرده ی زنده، زنده ی مرده

عقده اش دست معرفت بگشاد

مرده ی زنده، زنده ی عشق است

کرده نفی مراد پیش مراد

میت بین ایدی الغسال

شاخسار ضعیف در بر باد

تو به او زنده او به حق زنده

او فنا فی اللّه و تو فی الاستاد

زنده ی مرده، مرده ی جهل است

بی خبر از خدا و راه سداد

مانده در گور تن جلیس وحوش

همه اهل مقابر اجساد

نفس گیرد ز یار بهتر خوی

چه نشینی تو با قراد و جراد

رفته اندر سئوال کز پس مرگ

کافر ار نیست بهر چیست جهاد

نیست آنی زمانی است این مرگ

بارها مرده اند اهل وداد

موتوا من قبل ان تموتوا نه این

که کشد دست آدمی ز جهاد

کشش و کوشش از پی مرگ است

تا نباشد نمیرد ام فساد

گر ز اوصاف نفس میرد کس

شود از غل و سلسله اش آزاد

بذر و تقتیر و هم تهور و جبن

جربزه ابلهی شره اخماد

باز ز اوصاف عقل باید مرد

حکمت و عفت و شجاعت و داد

پس شجاعت رود زید قدرت

حکمت خلقی اش رود بر باد

سهر و جوع فی المثل آرد

ذکر قیوم یا صمد را یاد

متخلق شود بخلق اللّه

همه اسما خداش یاد دهاد

آری از بعد طمس هیچ نماند

که پس از مرگ نوشدارو داد؟

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها