
حاج ملاهادی سبزواری – سایر اشعار شماره 1
حکایت
پادشاهی دُر ثمینی داشت
بهر انگشتری، نگینی داشت
خواست نقشی که باشدش دو ثمر
هر زمان کافکند به نقش نظر
وقت شادی نگیردش غفلت
گاه انده نباشدش محنت
هر چه فرزانه بود آن ایام
کرد اندیشه ای ولی بُد خام
ژنده پوشی پدید شد آندم
گفت بنویس:” بگذرد این هم”!
شاه را این سخن فتاد پسند
چون شکرخنده کرد از لب قند
زآنکه گر پیش آید او را غم
بیند او “بگذرد” شود خرم
ور بود هم به عیش خوش اندر
بیند او “بگذرد” شود ابتر
ای کریم به حق علی الاطلاق
به حق آنکه داد این سه طلاق
که به اسرار ده تو آن کردار
که بود آن مطابق گفتار