
شمس مغربی – غزل شماره 23
اگر ز روی براندازد او نقاب صفات
دو کون سوخته گردد ز نور پرتو ذات
به پیش تاب تجلی ذات محو شود
چنانکه هست ازو کشته از فروغ صفات
مجوز کون و ثباتی به پیش پرتو او
که بسته را نتوان یافت پیش باد ثبات
دلا نقاب برافکن ز روی او و مپرس
از آنکه سوخته گردی در آتش سبحات
به نور روی تو کان نور نور انوار است
به خاک کوی تو کان آتش است و آب حیات
ازین هلاک میندیش و باش مردانه
که آن هلاک بود موجب خلاص و نجات
اگر تو محو نگردی کجا شوی مثبت
به محو خویش طلب گر طلب کنی ثبات
به مغربی است نهان آفتاب رخسارش
اگرچه هست عیان از فروغ او ذرات