
كوتاه بيا
سخت نگير
امان بده
گاهي سرازير شانه ات شوم
تو عمامه پيچ بوسه هايم شو
من آرام تَر از دستار حسنك
اينبار مرتب
بپاشم بر تاريخ مردانه اي كه تو را به دار مي برد
تو نفسهاي آخرت را به كوهها بسپار
يا بر پشته ي همين كولبران
من،اما
تنم را
ميان آخرين قطره ي قنات خشك شريعتي
هدر دهم
تو وضو با آب هاي جاري من بگير
قامت ببند
مكبران صدا مي زنند
زود باش
شايد امشب تو را دو ركعت خواندم
شايد !
شايد به پاي ايمانت ماندم
شايد !
اي ايمان بعد از اين
تو رسالت ناتمام كدام پيامبري؟
من زخم هاي زير تحت الحنك توام
مرا روي شانه ات بريز
مسلمان باش ، بريز
تو ناخوانده ترين محمدي بر اين بشارت كه منم
بگذار شعر باشم در آخرين اعجازت
نبوتت را چتر كن بر شانه ام
رگ بزن مرا رگ
مي خواهم تمام اوراد جهان بوي خون دهد
بوي خوني كه ميان رگهاي من
سياه تر از نفت خاورميانه است
ملي كن مرا
در آخرين روزهاي اسفند
به انحصار درآور
براي شب هاي بي شعر
من از فرداهاي مبادا مي ترسم
از خشكيدن نفتهاي درونم بيشتر
راستي اگرخشك شد
چگونه آتش كشم تو را
وقتي نشسته در تن مني؟
واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،ليلا درخش.









