کای ‌همچو ابر جود تو فایض به خشک و تر - ادبستان شعر پارسی % %

کای ‌همچو ابر جود تو فایض به خشک و تر

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 100

مطلع ثانی

کای ‌همچو ابر جود تو فایض به خشک و تر

چون مهر و ماه نام تو معروف بحر و بر

هم طپع بی‌قرین تو صراف بحر و کان

هم حزم پیش‌بین تو نقاد خیر و شر

از روی و رای تو دو بریدند مهر و ماه

وز لطف و عنف تو دو رسولند نفع و ضر

خیزد به عهد عدل تو از خار پرنیان

روید به دور مهر تو از سنگ جانور

روزی‌که زاد عدل تو معدوم شد ستم

روزی‌که خاست لطف تو منسوخ شد ضرر

دستت به بزم چون ملک‌العرش کام‌بخش

تیغت به رزم چون ملک‌الموت جان‌شکر

حکمت به هرچه صادر امضا شد قضا

منعت به هرکه وارد اجرا کند قدر

با هیبت تو خون چکد از شاخ ارغوان

با رحمت تو گل دمد از نوک نیشتر

در راه خدمت تو دو پیک است روز و شب

بر خوان نعمت تو دو قرص است ماه و خور

هنگام خشم غالب بر هر که جز خدای

در روز رزم سابق بر هر که جز ظفر

در دولت تو شیر به آهو برد پناه

در کشور تو باز ز تیهو کند حذر

روید به عون لطف تو از خار پرنیان

خیزد به یمن مهر تو از پارگین‌گهر

در راه طاعت تو شب و روز رهنورد

بر خوان نعمت تو تر و خشک ماحضر

اجرام بی‌قبول تو احکامشان هبا

افلاک بی‌رضای تو ادوارشان هدر

گردون به پیش ‌کاخ تو خجلت‌ بر از زمین

دریا به نزد جود تو حسرت‌کش از شمر

هر هشت جنت از گل مهر تو یک نسیم

هر هفت دوزخ از تف قهر تو یک شرر

گر آفتاب رای تو تابد به زنگبار

تا حشر زنگیان را رومی بود پسر

ور شکل حنجر تو نگارند در بهشت

مؤمن‌ کشد نفیرکه یا حبذا سقر

داغی‌که بر سرین ستوران نهند خلق

بنهاده بدسگال تو را چرخ بر جگر

قارون اگر شمارم خصم تو را سزاست

کش اشک‌گنج سیم بود چهره کان زر

حالی ز هیبت تو روا باشد ار رود

قارون ‌صفت به زیر زمین خصم بد سیر

معمار صنع باره ی قدر تو چون‌ کشید

نه چرخ همچو حلقه بماند از برون در

خیاط فیض جامه ی بخت تو چون برید

از اطلس سپهر برین‌کردش آستر

روز وغا که از تک اسبان رهنورد

سیماب‌وار لرزه درافتد به بوم و بر

سندان به جای ژاله همی بارد از هوا

پیکان به جای لاله همی روید از مدر

در طاس چرخ ویله ز آوای‌ گاودم

در جسم خاک لرزه ز هرای شاد غر

از گرد ره چو زلف عروسان شود زره

از رنگ خون چو تاج خروسان شود تبر

اسبان چو صرع دار کف آرند بر دهان

چون بر هلال تیغ یلانشان فتد نظر

طوفان خون بر اوج فلک موج‌زن شود

هر گه چو نوح خشم تو گوید که لاتذر

از تیغ تو سران را همچون‌گوزن شاخ

وز تیر تو یلان را همچون عقاب پر

در دم هلال تیغت چون نور آفتاب

از خاوران بگیرد تا ملک باختر

نایب مناب روح شود ناوکت به دل

قایم‌مقام هوش شود صارمت به سر

تیرت فروزد آتش‌کین در دل عدو

آری به ضرب آهن آتش دهد حجر

شاها هزار شکر که از دار ملک ری

همت به آستان توام ‌گشت راهبر

ارجوکه از خواص تباشیر مهر تو

سودای حادثات نسازد دلم‌ کدر

گر با تو جز به‌ صدق ‌و صفا دم زنم چو صبح

هرگز مباد شام امید مرا سحر

تا سهم قوس دایره الا که سهم قطر

هست از طریق نسبت‌ کوته ‌تر از وتر

گوشی که دُر مدح تواش گوشوار نیست

بادا همی چو گوش صدف تا به حشر کر

عدل مویدت ز ستم خلق را مناص

بخت مظفرت ز فنا ملک را مفرّ

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤