غزلی از فهیمه نظری

 

دیر آمدم اما رساندم خویشتن را

تا که ببینم آن من غرق کفن را

با من چه کردی ؟ هیچ دانستی ؟ نگو نه

بو کن تنم را این غریب در وطن را

بو کن دهانم را برایت آشنا نیست؟

آیا چشیدی مزه ی تنها شدن را؟

آیا نمی ترسی و آیا می پذیری

با این تن بی روح جنگ تن به تن را ؟

ترسی ندارد ضربه ای کاری ست بر من

کافی ست از هم واکنی آغوش من را

با خویش می گویی که هستم من  همانکه

در بیستون آواره کرد آن کوهکن را

با خون لبم را ، گونه ام را سرخ تر کن

تا خوب حلاجی کنی معنای زن را


واژگان کلیدی: اشعار فهیمه نظری،نمونه شعر فهیمه نظری،شعری از فهیمه نظری،شعرهای فهیمه نظری،غزل فهیمه نظری،غزلیات فهیمه نظری،غزل فهیمه نظری،غزل های فهیمه نظری،شاعر فهیمه نظری،غزلی از فهیمه نظری،شعری از فهیمه نظری.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها