بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت - ادبستان شعر پارسی % %

بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت

مولانا-غزل شماره 328

 

بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت

پر باد چرا نبود سرمست چنین دولت

هر لحظه و هر ساعت بر کوری هشیاری

صد رطل درآشامم بی‌ساغر و بی‌آلت

مرغان هوایی را بازان خدایی را

از غیب به دست آرم بی‌صنعت و بی‌حیلت

خود از کف دست من مرغان عجب رویند

می از لب من جوشد در مستی آن حالت

آن دانه ی آدم را کز سنبل او باشد

بفروشم جنت را بر جان نهم جنت

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤