
میخواهم ببوسم
این حق من است
وقتیکه
تنها نشستهای روی ایوان
به فکر عالم و آدم
اما حواست نیست
که آن گنجشک پر زد از گوشه ی حیاط
به هوای تکه نان افتاده کنار پات
و هی خدا خدا
که بیایی از ایوان به هال
این حق گنجشک ها است که من ببوسمت
*****
چند روز است که میبینمش
از پنجره
گنجشک خاکستریام را
بر برفها و شاخهها
ارتباط من است با حیات خانه
و فردا
با چند گنجشک دیگر خواهد آمد
البته هرگز مطمئن نیستم
که این
همان گنجشک دیروز است .
واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،شعرکوتاه،کوتاهی از،عليرضا پورمسلمي.





