قبلینوشته قبلی آمد سپه بهار و شد لشکر دی طبیب اصفهانی – مفردات شماره 17 آمد سپه بهار و شد لشکر دی بر شاخ نگر شکوفه چون افسر کی نویسندگان : امین پیرانی - حامد پیری نوشته های مرتبط رخ مپوش از من سرت گردم که چون شمع سحر ادامه نوشته » بنگر که یار خاطر ما شاد می کند ادامه نوشته » چشم یک شهر شد از سوختن ما روشن ادامه نوشته » گر سلیمان بگذارد به سرم افسر خویش ادامه نوشته » نگفتم غنچه ی دل هرگزم خندان نخواهد شد ادامه نوشته » تو که خفته ای به راحت دل تو خبر ندارد ادامه نوشته »