
صائب تبریزی- غزل شماره 912
آمد سحر به خانۀ من یار، بی حجاب
امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟
دیروز بوسه بر لب خمیازه می زدم
امروز می کنم ز لبش بوسه انتخاب
هر چند سرکش است، شود رام و خوش عنان
حسنی که شد ز حلقۀ خط پای در رکاب
نتوان مرا به صبح صباحت فریب داد
پروانه را خنک نشود دل ز ماهتاب
آن را که دخل و خرج برابر بود چو ماه
رزقش همیشه می رسد از خوان آفتاب
باطل شود چو آبله در زیر دست و پا
هر شبنمی که محو نگردد در آفتاب
آسودگی به خواب نبینند ذرّه ها
جایی که چشم خود نکند گرم، آفتاب
مظلوم حیفِ خود نگذارد به ظالمان
از گریه داغ بر دل آتش نهد کباب
از جبهۀ کریم گره زود وا شود
یک لحظه بار خاطر دریا بود حباب
صائب، ز لطف، موجۀ دریا به هم شکافت
چندان که ساخت پردۀ بیگانگی حباب



