بس است تیغِ تغافل منِ بلاجو را - ادبستان شعر پارسی % %

بس است تیغِ تغافل منِ بلاجو را

صائب تبریزی- غزل شماره 644

 

بس است تیغِ تغافل منِ بلاجو را

مکن به خون من آلوده تیغِ ابرو را

کجاست جاذبۀ طالع سلیمانی؟

که آورد به سرای من آن پریرو را

چو داغ لاله به خون کعبه غوطه زد آن روز

که غمزۀ تو کمر بست تیغ ابرو را

کناره کردن مجنون ز خلق، تعلیمی است

که می توان به نگه رام کرد آهو را

کسی سرآمدِ گلزارِ غنچه خُسبان است

که بشکند سرش از بارِ درد، زانو را

نهال قامتِ چابک سوار من تیری است

که هست خانۀ زین، خانۀ کمان او را

ملایمت سپر و جوشن ضعیفان است

ز زخم تیغ خطر نیست خامۀ مو را

اگر نه رتبۀ نظم است، از چه رو صائب

مقام بر سر چشم است بیتِ ابرو را؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤