رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد - ادبستان شعر پارسی % %

رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد

صائب تبریزی- غزل شماره 3353

رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد

زرهی نیست که بتوان به قبا پنهان کرد

این طراوت که گل روی ترا داده خدا

می تواند نفس سوخته را ریحان کرد

گوی خورشید به خون دست ز آسایش شست

حسن روزی که سر زلف ترا چوگان کرد

سرمۀ خامشی طوطیِ گویا گردید

بس که نظارۀ او آینه را حیران کرد

تخم امید من از سعی فلک سبز نشد

دانۀ سوخته خون در جگر دهقان کرد

هیچ جا زیر فلک قابل آرام نبود

این صدف گوهر محبوس مرا غلطان کرد

غوطه در خون شفق زد ز ندامت صائب

هر که چون صبح لبی زیر فلک خندان کرد

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤