غنچۀ راز مرا آه به ناخن وا کرد

صائب تبریزی- غزل شماره 3344

غنچۀ راز مرا آه به ناخن وا کرد

خندۀ چاک، گریبان مرا رسوا کرد

زخم از پهلوی من طرفِ نمایان بربست

داغ در سینۀ من چشم تماشا وا کرد

گریۀ تلخ مرا خندۀ او شیرین ساخت

شعلۀ آه مرا قامت او رعنا کرد

شعلۀ حسن، جگر سوخته ای می طلبید

عشق در هر دو جهان گشت و مرا پیدا کرد

ببر ای باد صبا مژده به طفلان هوس

که درِ باغ نوی سبزۀ خطش وا کرد

برو ای زورق بی ظرفِ حباب از سر اشک

موج لنگر نتوانست درین دریا کرد

در هواداری آن زلف کم از شانه مباش

که سر خود همه را در سر این سودا کرد

صائب این تازه غزل را ز تو هرکس که شنید

از سویداش به مجموعۀ دل انشا کرد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها