
صائب تبریزی- غزل شماره 3021
به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد
که خورشید جهان افروز بیش از ماه می لرزد
به نسبت می شود سر رشتۀ پیوندها محکم
که از بی مغزی خود کهربا بر کاه می لرزد
چه می آید ز صبر و طاقت ما در خطر گاهی
که کوه قاف بر خود بیشتر از کاه می لرزد
اگرچه حجت ناطق ز عیسی در بغل دارد
همان مریم به جان از تهمت ناگاه می لرزد
گرامی گوهران را می کند بی وزن، سنجیدن
که یوسف در ترازو بیشتر از چاه می لرزد
نفس در ره نسازد راست هر کس دوربین افتد
ز فکر عاقبت دایم دل آگاه می لرزد
ز خواب امن صائب فتنۀ بیدار می زاید
که دوراندیش در منزل فزون از راه می لرزد



