ز چشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد

صائب تبریزی- غزل شماره 2937

ز چشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد

که این پروانۀ گستاخ در فانوس ره دارد

شکستم شهپرِ دل را ز بیباکی، ندانستم

که این باز سبک پرواز نقشِ دست شه دارد

مسخر کرد خط آن روی آتشناک را آخر

ز آتش رو نتابد هر که از دلها سپه دارد

نگردد تشنۀ خاک وطن سیراب در غربت

که یوسف بر لب نیل آرزوی آب چه دارد

ز بس کردم شمار جرم خود فرسوده شد دستم

کسی تا کی حساب ریگ صحرا را نگه دارد

درین وحدت سرا هر چشم دارد سرمۀ خاصی

حباب بحر وحدت چشم بر گرد گنه دارد

ز دل کز گرد عصیان تیره شد نومید چون باشم؟

که باغ امیدواری بیش از ابر سیه دارد

نشاط از غم، غم از شادی طلب گر بینشی داری

که برق خنده رو در ابر گریان جایگه دارد

به نور بی نیازی چهره چون خورشید روشن کن

که دایم از طمع داغ کلف بر چهره مه دارد

نه در دوزخ نه در جنت دلم آسوده شد صائب

سپند من نمی دانم کجا آرامگه دارد

 

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها