مه ناشسته رو کی رتبۀ دلدار من دارد؟

صائب تبریزی- غزل شماره 2928

مه ناشسته رو کی رتبۀ دلدار من دارد؟

که با آن تازگی گل حکم تقویم کهن دارد

مرا آیینه رویی مُهر حیرت بر دهن دارد

خوشا طوطی که از آیینه میدان سخن دارد

لب لعلی که می دارد دریغ از من تبسم را

ز خط در چاشنی صد طوطی شکرشکن دارد

ندارد دیدۀ دریانوردان نور یعقوبی

وگرنه هر حبابی یوسفی در پیرهن دارد

درین میخانۀ پرشور هر جامی که می بینم

ز یاد لعل سیراب تو آتش در دهن دارد

قفس کم نیست از گلزار اگر باشد فراموشی

مرا دلگیر از غربت همین یاد وطن دارد

درین محفل چراغی بر نسیم صبح می خندد

که از فانوس با خود خلوتی در انجمن دارد

تن آسانی نگیرد دامن دلهای روشن را

که شبنم نعل در آتش ز گلهای چمن دارد

ندارد استخوان خودپرستان مغز آگاهی

جهان پوچ را گر هست مغزی، خودشکن دارد

اگرچه چون قلم صد سینه چاکش هست هر جانب

سخن نازی که دارد با من عاشق سخن دارد

خبر زان گوهر نایاب هر موجی کجا یابد؟

که از گرداب، دریا مهر حیرت بر دهن دارد

مرنجان از نقاب ای سنگدل آن روی نازک را

که یوسف را لطافت بی نیاز از پیرهن دارد

دهانی می کند خوش از خمار آن لب میگون

عقیقی کز شفق خورشید تابان در دهن دارد

کجا زیر نگین آرد دل پرخون من صائب؟

سهیلی را که صد خونین جگر همچون یمن دارد

 

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها