چند دستم شانۀ زلف پریشانی بود؟ - ادبستان شعر پارسی % %

چند دستم شانۀ زلف پریشانی بود؟

صائب تبریزی- غزل شماره 2636

 

چند دستم شانۀ زلف پریشانی بود؟

آرزو در سینۀ من چند زندانی بود؟

می شود ز اشک ندامت دانۀ امّید سبز

سرخ رویی لالۀ باغ پشیمانی بود

کو جنون تا سر به صحرایم دهد چون گردباد؟

تا به کی کس نقش دیوار تن آسانی بود؟

خار را بر دامن اهل تجرّد دست نیست

جامۀ فتحی که می گویند، عریانی بود

جبهۀ وا کرده یک گل در گلستانت نهشت

باغبان باغ باید غنچه پیشانی بود

سبزه زیر سنگ نتوانست قامت راست کرد

چون امید سرفرازی با گرانجانی بود؟

از کشاکش صائب ارباب تجرّد فارغند

خار را کی دست بر دامان عریانی بود؟

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤