از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما - ادبستان شعر پارسی % %

از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما

صائب تبریزی- غزل شماره 248

از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما

شور محشر خندۀ کبکی است در کهسار ما

از نسیم نوبهاران مغزها آشفته شد

گل نکرد آشفتگی از گوشۀ دستار ما

شیوۀ ما سخت جانان نیست اظهار ملال

لاله ها بی داغ می رویند از کهسار ما

ما به خون خود دهان تیشه شیرین می کنیم

تلخ ننشیند عبث معشوق شیرین کار ما

غنچه های سر به مُهرِ گلستان راز را

نامۀ واکرده داند دیدۀ بیدار ما

جبهه می خارد به ناخن شیر خواب آلود را

آن که کاوش می کند با سینۀ افگار ما

مغز دینداری است آن کفری که ما خوش کرده ایم

سبحه را در دل سراسر می رود زنّار ما

گرچه از خاکیم، در جنبش گرانجان نیستیم

برگ کاهی می شود بال و پر دیوار ما

در شکست ناخن خود دست بر می آورد

آن که می خواهد که بگشاید گره از کار ما

کو می تلخی که تا بویش نهد پا در رکاب

چون کف دریا پریشان رَو شود دستار ما

هیچ ره صائب به حق نزدیکتر از درد نیست

از طبیبان می کند پرهیز ازان بیمار ما

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤