
صائب تبریزی- غزل شماره 2471
خاکسارانی که همّت بر تحمّل بسته اند
دست رستم را به تدبیر تنزّل بسته اند
از ثبات پای خود لنگر به دست آورده اند
بادبان بر کشتی خود از توکّل بسته اند
در چه ساعت در چمن رنگ محبّت ریختند؟
غنچه ها یکسر کمر در خون بلبل بسته اند
تا ز یأجوج هوس باشند ایمن گلرخان
سدّ آهن در ره از تیغ تغافل بسته اند
صائب امشب در چمن چندان که خواهی عیش کن
روی گل وا کرده اند و چشم بلبل بسته اند