زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد - ادبستان شعر پارسی % %

زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد

صائب تبریزی- غزل شماره 2387

 

زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد

لالۀ خونگرم خاکستر به دامان آورد

آسمان سست پی مرد شکوه عشق نیست

رخش می باید که رستم را به میدان آورد

سخت می ترسم که آخر نارساییهای شرم

تشنه ام بیرون از آن چاه زنخدان آورد

بر سر بالین من هر شب خیال زلف او

دسته دسته سنبل خواب پریشان آورد

بوی پیراهن غباری از دل ما بر نداشت

جذبه ای خواهم که یوسف را به کنعان آورد

گریه ها در پرده دارد عیشهای بی گمان

خندۀ بی اختیار برق، باران آورد

عشق شورانگیز پیش از آسمان آمد پدید

میزبان اوّل نمکدان بر سر خوان آورد

اینقدر گوهر ز دریای معانی برکنار

صائب از عشق سخن سنجان کاشان آورد

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤