سرگران چند از من آن سرو خرامان بگذرد - ادبستان شعر پارسی % %

سرگران چند از من آن سرو خرامان بگذرد

صائب تبریزی- غزل شماره 2341

سرگران چند از من آن سرو خرامان بگذرد

از غبار هستی من دامن افشان بگذرد

دل ز من می گیرد و روی دلش با دیگری است

اینچنین ظلمی مگر در کافرستان بگذرد

مرکز پرگارِ گردون گردد از آسودگی

هر سر آزاده ای کز فکر سامان بگذرد

سر بر آرد از گریبان حیات جاودان

هر که زیر تیغ جانان از سر جان بگذرد

با دو صد امّید خاک راه او گردیده ام

آه اگر از خاک من برچیده دامان بگذرد

چون منِ حیران توانم از تماشایش گذشت؟

آب نتوانست از آن سرو خرامان بگذرد

در حریم وصل از نومیدی من آگه است

با دهان خشک هر کس زآب حیوان بگذرد

در برون باغ بوی گل مرا دیوانه کرد

تا چها بر بلبل از قرب گلستان بگذرد

در زمین پاک صائب قطره گوهر می شود

از صدف ظلم است خشک آن ابر نیسان بگذرد

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤