چون آینه هر دل که ز روشن گهران است

صائب تبریزی- غزل شماره 2143

چون آینه هر دل که ز روشن گهران است

در نقش بد و نیک به حیرت نگران است

غیر از نظر پاک بر آن آینه رخسار

گر آب حیات است، که چون زنگ گران است

چشمی که ز بی شرمی ازو آب نرفته است

چون دیدۀ نرگس به ته پا نگران است

دارد دلی آسوده تر از نقطۀ مرکز

چون دایره هر کس که ز بی پا و سران است

سهل است اگر گوهر ما را نخریدند

یوسف به زر قلب درین شهر گران است

با قامت او هر که به سروست نظرباز

چون فاخته سر حلقۀ کوته نظران است

این راز که چون خردۀ گل در جگر ماست

فریاد که چون بوی گل از پرده دران است

انصاف نمانده است درین موی میانان

کوه غم ما فربه ازین خوش کمران نیست

بی خون جگر، آبی اگر هست درین دور

در سینۀ سنگ و گره بدگهران است

سر حلقه بالغ نظران است چو صائب

چشمی که نظرباز به نوخط پسران است

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها