جوهر غبار دیدۀ حیران آینه است

صائب تبریزی- غزل شماره 1998

 

جوهر غبار دیدۀ حیران آینه است

نقش و نگار، خواب پریشان آینه است

داغ است از طراوت آن خطّ پشت لب

طوطی که خضر چشمۀ حیوان آینه است

در عهد حسن شوخ تو سیماب جلوه شد

حیرانیی که لنگر طوفان آینه است

چون آفتاب، خطّ شعاعی است جوهرش

تا پرتو جمال تو مهمان آینه است

تسخیر مشکل است پریزاد حسن را

این نقش در نگین سلیمان آینه است

هر صبح نیکوان به در خانه اش روند

این منزلت ز پاکی دامان آینه است

معشوق را حمایت عاشق بود حصار

طوطی چو موم سبز، نگهبان آینه است

بازار حسن او ز خط سبز گرم شد

زنگار اگرچه تختۀ دکّان آینه است

در روزگار حسن تو شد خارخار شوق

هر جوهر نهفته که در کان آینه است

خاکش به چشم اگر به دو عالم نظر کند

آن را که چاک سینه خیابان آینه است

صائب مگر به مرهمِ زنگار به شود

داغی که از صفا به دل و جان آینه است

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها