سرچشمۀ نشاط دل پاک گوهرست

صائب تبریزی- غزل شماره 1885

سرچشمۀ نشاط دل پاک گوهرست

تا دل شکفته است، سخن تازه و ترست

جز حرف تلخ عشق کز او تازه است جان

دل می گزد اگر همه قند مکرّرست

مجنون پاکباز بوَد فارغ از حساب

دیوانه را چه کار دیوان محشرست؟

حقّی که هست دختر رز را به میکشان

در پیش حق شناس به از شیر مادرست

تخت است دل چو از غم ایّام شد سبک

سر چون گران شود ز می لعل، افسرست

ماه تمام، گاه شود بدر و گه هلال

دوری که برقرار بود دور ساغرست

باشد به خون غم می گلرنگ تشنه تر

شاهین اگرچه تشنه به خون کبوترست

هر چند می کند می گلرنگ کار خویش

از دست ساقیان گل اندام خوشترست

در بحر بیکنار نگیرد قرار موج

هر ناز او مقدّمۀ ناز دیگرست

زان تیغ الحذر که ز پیچ و خم میان

در چشم موشکاف، سراپای جوهرست

زین صیدها که هست درین طرفه صیدگاه

در پای خُم شکار بط می نکوترست

صائب کجا ز درگه صاحبقران رود؟

دولت درین سرا و گشایش درین درست

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها