آن را که در وطن لب نانی میسّرست

صائب تبریزی- غزل شماره 1884

 

آن را که در وطن لب نانی میسّرست

سی شب ز ماه عید سرایش منوّرست

در خانه های کهنه بود مور و مار بیش

حرص و امل به طینت پیران فزونترست

ارباب احتیاج اگر آبروی خویش

گردآوری کنند، به از عقد گوهرست

هرگز نگردد آینه را دل به آب صاف

ظلمت ز آب خضر نصیب سکندرست

در کنه ذات، فکر به جایی نمی رسد

دریای بیکنار چه جای شناورست؟

فردی که ساده است نیارند در حساب

دیوانه را چه کار به دیوان محشرست؟

از بس گزیده است سلامت روی مرا

موج خطر به چشم من آغوش مادرست

در قطره ای چه جلوه کند بحر بیکنار؟

در چشم مور ملکِ سلیمان محقّرست

صائب بغیر نامۀ عالم نورد من

هر نامه ای که هست وبال کبوترست

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها