چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست؟ - ادبستان شعر پارسی % %

چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست؟

صائب تبریزی- غزل شماره 1810

 

چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست؟

چه دلخوشی است که در گوشۀ دهان تو نیست

گذشته ایم به اوراق لاله زار بهشت

نظر فریب تر از خار گلسِتان تو نیست

ز فکر چون به میان تو ره توان بردن؟

که راه فکر به باریکی میان تو نیست

غزال قدس نیاید ز لاغری به نظر

وگرنه کوتهی از زلف دلستان تو نیست

ز امتحان تو شد کوه طور صحراگرد

دل ضعیف مرا تاب امتحان تو نیست

نه بوسه ای، نه شکرخنده ای، نه دشنامی

به هیچ وجه مرا روزی از دهان تو نیست

ز شیوۀ تو چنان عام شد گرفتاری

که سرو و سوسن آزاد در زمان تو نیست

همیشه از رگ گردن، سنانش آماده است

سری که در قدم خاک آستان تو نیست

بناز بر نفس آتشین خود صائب

که هیچ سینۀ بی جوش در زمان تو نیست

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤