ز شرم در حرمِ وصل، جانِ محرم سوخت - ادبستان شعر پارسی % %

ز شرم در حرمِ وصل، جانِ محرم سوخت

صائب تبریزی- غزل شماره 1647

ز شرم در حرمِ وصل، جانِ محرم سوخت

فغان که تشنۀ ما در کنار زمزم سوخت

گذشت پرتو روی تو بر بساط چمن

عقیق لاله و گل در دهان شبنم سوخت

بس است سوختن خارزار تهمت را

به نور چهره چراغی که شرم مریم سوخت

ز حد گذشت چو باران، ز برق کمتر نیست

بهار و باغ من از گریۀ دمادم سوخت

ز چرب نرمی بدباطنان ز راه مرو

که داغهای من از چشم نرم مرهم سوخت

ز انقلاب جهان زینهار امن مباش

که شمع سور مکرّر برای ماتم سوخت

دل گرفتۀ ما را به حال خود بگذار

که در گشودن این غنچه صبح را دم سوخت

ز چشم خیرۀ تردامنان مشو ایمن

که گل به آتش سوزان ز چشم شبنم سوخت

همان ز خندۀ بیجا به مرگ خویش نشست

اگرچه برق فنا خانمان عالم سوخت

همان چراغ مرا نیست روشنی صائب

اگرچه از نفس گرم من دو عالم سوخت

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤