
صائب تبریزی- غزل شماره 1499
گریۀ ابر بهار از دل پر درد من است
چهرۀ زرد خزان از نفس سرد من است
به چه تقریب مه از هاله حصاری شده است؟
گر نه شرمنده ز حسن مه شبگرد من است
غوطه در چشمۀ شمشیر زدن آسان نیست
جای رحم است بر آن کس که هماورد من است
پستۀ پوچ محال است که خندان گردد
سینۀ چاک گواه دل پر درد من است
سالها شد که برون رفته ام از خود صائب
آنچه مانده است درین عرصه به جا، گرد من است



