داغ عمر رفته افسردن نمی داند که چیست - ادبستان شعر پارسی % %

داغ عمر رفته افسردن نمی داند که چیست

صائب تبریزی- غزل شماره 1240

 

داغ عمر رفته افسردن نمی داند که چیست

آتش این کاروان مردن نمی داند که چیست

شعله را اشک کباب از سوختن مانع نشد

آتش سوزان نمک خوردن نمی داند که چیست

خار نتواند گرفتن دامن ریگ روان

رهنورد شوق، افسردن نمی داند که چیست

اهل صورت از خزان بی دماغی فارغند

غنچۀ تصویر، پژمردن نمی داند که چیست

گشت ذوق وعده سدّ راه جست و جو مرا

دست و پا گم کرده، پی بردن نمی داند که چیست

کشتۀ تیغ شهادت در دو عالم زنده است

محو آب زندگی، مردن نمی داند که چیست
حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ است

غنچۀ این باغ، دل خوردن نمی داند که چیست

ریخت خون کوهکن را تیشه از دهشت به خاک

شیرخوار آداب می خوردن نمی داند که چیست

ناقصان آسوده اند از غم که ماه ناتمام

تا نگردد بدر، دل خوردن نمی داند که چیست

این جواب آن که می گوید نظیری در غزل

هر که دل را باخت دل بردن نمی داند که چیست

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤