
صائب تبریزی- غزل شماره 124
التفات زاهدان خشک، تر سازد مرا
گرمی افسردگان افسرده تر سازد مرا
اشک نیسانم، گدایی دارم از بحر گهر
چون صدف دامان پاکی، تا گهر سازد مرا
معنی دور، از لباس لفظ می گردد جدا
مختصر کی این جهان مختصر سازد مرا
شعلۀ بیباک را از چوبکاری باک نیست
چوب گل از بوی گل دیوانه تر سازد مرا
ناخن فولاد دارم در گشاد کارها
بوی خون صاحب جگر چون نیشتر سازد مرا
بحر را تلخی ز آفتها دعای جوشن است
تلخرویی از حلاوت بیشتر سازد مرا
رشتۀ عمرم به اندک فرصتی گردد گره
گر چنین بیتاب، آن موی کمر سازد مرا
جذبۀ دریا بود صائب دلیل سیل من
کی ره خوابیده دلگیر از سفر سازد مرا؟